|
دو شنبه 9 ارديبهشت 1392برچسب:, :: 19:39 :: نويسنده : razieh
مردی مقابل گل فروشی ایستاده ومی خواست دسته گلی برای مادرش که درشهر دیگری بود،سفارش دهدتابرایش پست شود. وقتی ازگل فروشی خارج شد،دختری رادیدکه در کنار گل فروشی نشسته بود وگریه می کرد.مردنزدیک دختر رفت واز اوپرسید:دخترم چراگریه میکنی؟ دخترگریه کنان گفت:میخواستم برای مادرم شاخه گل رز بخرم،ولی پولم کم است.مردلبخندی زد وگفت:بامن بیا،من برای تو یک شاخه گل رز قشنگ میخرم. وقتی ازگل فروشی خارج میشدند،مردبه دختر گفت:می خواهی تورابرسانم؟دختر گفت:نه،تاقبر مادرم راهی نیست!طاقت نیاورد،به گل فروشی برگشت،دسته گلی گرفت و دویست کیلومتر رانندگی کردتاخودش دسته گل رابه مادرش بدهد!!! نظرات شما عزیزان:
وبلاگت دو بار قشنگ شده آدرس وبلاگ منم لینک کن.گرچه وبلاگ من چیزی که زیاد داره کاربره عضوه...
www.voroojakha.loxblog.com ![]() ![]() ![]()
![]() |